تبلیغات
اجرای مراسم و جنگ و جشن در کل کشور - نمایشنامه كوتاه طنز شب شعر
 
اجرای مراسم و جنگ و جشن در کل کشور
هماهنگی موسسه موج هنر (مشارکت با شما برای اجرای همایش و مراسمتان) : 09153052079
درباره وبلاگ


سوابق هنری نویسنده:

آموزش دیده بازیگری در كلاسهای كانون صبا زیر نظر مهدی صباغی (77-74)
آموزش دیده بازیگری در كلاسهای موج نو زیر نظر سید رضا كمال علوی (85-83)
عضو انجمن فیلمنامه نویسان مجتمع امام رضا (ع) از سال 82
بازی در 13 كار تلویزیونی در شبكه های 1 و 2 و شبكه ی استانی خراسان
فعالیت در چندین كار تئاتر به عنوان بازیگر از سال 83
نویسندگی و كارگردانی 5 تئاتر دانشجویی در دانشگاه های مختلف
سرپرستی گروه تئاتر دانشگاه پیام نور نیشابور
نویسنده و كارگردان دو نمایش تئاتر در دانشگاه آزاد مشهد در قالب گروه هنری موج
فعالیت در چند کار تئاتر در دانشگاه فردوسی مشهد
بازی در جنگ های شبانه مهتاب و شب بازار و ...
مدرک مربیگری تئاتر در کارگاه های شهرداری


مدیر وبلاگ : امید وثوقی
نویسندگان
چهارشنبه 10 آذر 1389 :: نویسنده : امید وثوقی

به نام خدا

فضا: جلسه شب شعر

آدمهاى نمایش:

مدیر جلسه ،

 شركت كننده 1 ،

شركت كننده 2 ،

شركت كننده 3،

دوست 1 ،

دوست 2 


مدیر جلسه و شركت كننده اول در صحنه نشسته اند. مدیر جلسه چند برگه از كیفش بیرون می آورد و به آن ها نگاه میكند. شركت كننده 1 كاملا بیكار به چهره مدیر خیره شده است. مدیر جلسه گه گاهى نگاهش به چهره شركت كننده 1 می افتد كه با دقت به او خیره شده، و باز حواسش را پرت میكند.

ش1: كسى نمیاد؟

مدیر جلسه: این بار سومه دارین اینو میپرسین، خیلى عجله دارین!؟

ش 1: نه اصلا

مدیر جلسه دوباره مشغول مطالعه برگه ها میشود. مجددا متوجه نگاه تند شركت كننده 1 میشود.

ش 1: تو فراخوان زده بودین ساعت 10، الان ده و ده دقیقه ست. ساعت من خرابه؟

مدیر جلسه: تو ایران همیشه همه دیر میكنن

/سكوت/

شركت كننده 1 به صندلی ها و در و دیوار نگاه میكند. بطور واضح نشان میدهد كه بیكار است.

مدیر جلسه بلند میشود و به سمت بیرون میرود.

ش 1: تموم شد؟

مدیر جلسه: چى؟

ش 1: جلسه نقد شعر؟

مدیر جلسه : نه هنوز شروع نشده كه!

ش 1: پس دارین كجا میرین؟

مدیر جلسه: دو دقیقه میرم و برمیگردم، اگه  اجازه بدین!

ش 1: این خیلى بده كه تو ایران همیشه دیر همه میكنن

مدیر جلسه: میدونین كه من مقصر نیستم، من تو فراخوان زدم ساعت 10

ش 1: من از آدماى خوش قول خوشم میاد، خوش قولى شخصیت آدمو میرسونه، از بلیط هم بیشتر

مدیر جلسه: منم همینطور /به سمت بیرون میرود/

ش 1: گفتین كجا میرین؟!

مدیر جلسه: ببخشین من یه دسشویی برم و برگردم! اگه اجازه بدین!!!

ش 1: مگه شاعرا هم دسسشویی می ... آره دیگه، هیچى...موفق باشین، سلام برسونین

مدیر جلسه خارج میشود. بعد از چند لحظه دو دوست (دوست 1 و دوست 2) وارد میشوند و در حتال صحبت مینشینند.

ش 1: شما ایرانی هستین؟

دوست 1: مگه اقاى ایرانى هم قراره بیان؟

ش1 /فكر میكند/: نه آقاى ایرانى دیرتر میاد

دوست یك و دو در گوش هم صحبت میكنند.

دوست 1: ببخشین شما آقاى ایرانى رو از جا میشناسین؟

ش 1: من ایشونو نمیشناسم! ... فقط میدونم دیرتر میان...بذارین برم مدیر جلسه رو صدا كنم.

دوست 1: مگه كجان؟

ش 1/حول میشود/: چیز...رفتن جایى،الان كارشون تموم میشه میا...البته كار كه نه،همین نزدیكان بالاخره...

/دوست 1 و 2 با هم صحبت میكنند. اما ش 1 همچنان درگیر است كه چگونه توضیح دهد/

ش 1: ببخشین میشه نگم؟

دوست 1 : چیو؟

ش 1: كه كجان

دوست 1: كی؟

ش 1 : مدیر جلسه دیگه

دوست 1 : مگه چیزى شده متوجه نمیشم!

ش1: نه، ولى چیز ... اصلا الان میرم صداشون میكنم. /خارج میشود/

دوست 2: پاشو بریم الان آقاى ایرانى میاد

دوست 1: آخه آقاى ایرانى رو چه به شعر!

دوست 2: مگه ندیدى این دیونه چى میگفت!

دوست 1  راست میگى مشكوك بود....بزن بریم

دوست 2: همش تقصیر توئه چرا قبول كردى برى كارشو انجام بدى /بلند میشود/

دوست 2: نمیشد كه بگم نمیگیرم/بلند میشود و میروند/

در حالى كه هیچكس در صجنه نیست شركت كننده 2 وارد میشود.یك گوشه مینشیند. مدیر جلسه وارد میشود. سلام میكنند.

مدیر جلسه: لطفا خودتونو معرفی كنین.

ش 2: من كوچیك شمام! اومدم شاگردى كنم و چیز یاد بگیرم... خدابیامرزه سید محمود قانع رو  اون اوایل كهكتاباى شعرش هنوز زیاد فروش نداشت یه جلساتى با هم میذاشتیم دو كلوم كه درباره  شعر و ادبیات شنیدم واسش میگفتم گه گاهى هم ...

مدیر جلسه: سید محمود قانع؟!! میشناختیدش؟

ش 2: بله! تو جلسات شعر آقا مهدی میدیدمش

مدیر: آقا مهدى؟

ش 2: اخوان ثالث...بله

مدیر: شما تو جلسات شعر مهدی اخوان ثالث بودین!!!؟؟

شركت كننده 3وارد میشود.

ش 3/در حال ورود/: الا یا ایها الساقى ادُر كآسا و ناوُلها * كه عشق آسان نمود آخر، ولى افتاد مشكلها .... سلام علیكم

مدیر جلسه سعی میكند عصبانیت خود را بابت شعر اشتباه ش 3 كنترل كند. ش 3 مینشیند.

ش 3: درود بر اهالى هنر... درود....گفتم با بیتى از حافظ وارد شم تا ...

مدیر جلسه/عصبانى/: از حافظ؟! من همچین بیتى با این شكل از حضرت حافظ نشنیدم!

ش 2: جدى؟ شما حافظ نمیخونین...شاعر خوبیه

مدیر جلسه: خب اگه اجازه بدین جلسه رو با همین تعداد كم شروع كنیم تا بقیه هم بیان و اضافه بـ... /در باز میشود، ش 1 سرك از لای در سرك میكشد/

ش 1: ببخشین دسشویی اینجا هم نیست؟/چشمش به مدیر جلسه و شركت كننده ها مى افتد/، وارد میشود/ اِ! اینجا جلسه ست!؟ آقاى مدیر من از كی دارم دنبال شما میگردم صداتون كنم بیاین اینجا!

مدیر /رو به ش 2 با هیجان/:ببخشید شما گفتید تو جلسات شعر اخوان ثالث بودین؟!

ش 2: تعجب كردین؟

مدیر : راستش بله، آخه ...

ش 1: جلسه شروع شده؟ دو نفر اینجا بودن رفتن؟

مدیر: من خبر ندارم كیا رو میگین؟

ش 1: من بهشون نگفتم شما كجا رفته بودین،‌اونا هم خیلی كنجكاو شدن ولی باز من هیچی نگفتم! ...یعنی بخاطر چی رفتن!؟

ش 2: مگه جناب مدیر كجا رفته بودن؟؟

ش 2:/حول میشود/ كى؟ هیچ جا... یعنى جاى مهمى نرفته بودن، مگه چیه! مگه شما خودتون ...

مدیر: میشه بس كنید!

ش 1 ببخشین

مدیر جلسه: بسم الله الرحمن الرحیم. جلسه رو با ی مقدمه شروع میكنم. از دیرباز، تاریخ هنر و انسانیت، سواد و ادراك مردم در قالب شعر و قدرت سخنورى دلنشین گنجانده شده عواطف ، احساسات و فطریات ضمیر ناخودآگاه انسان روح طراوت رو از درون ابیات و چینش زیباى كلمات دئر محتوایى شیرین و قالبى وزین به شل اشعار مستشار، و نظم مربوط ... است!

در روحیات انسان همواره ذوقى به تراوش مفاهیم مستدرك و ...

ش 1/در گوش مدیر/: عذر میخوام جسارتا دستاتونو شستین؟

مدیر /مثلا نشنیده/: در روحیات انسان همواره ذوقى به تراوش مفاهیم مستدرك و .../فكر میكند/...است! .... خب امیدوارم  كه همانطور كه انتظار هست صرفا شعراى خودتونو بخونین و حتما قواعد و نظم شعر رو هم به جا خواهید اورد كه نیازی به تذكر من نباشه... متشكرم.

اگه موافق باشین اول با ش 1 شروع میكنیم.

ش 1: اول من شعرمو بخونم؟

مدیر: بله بفرمایید لطفا.

ش 1: چشم.../كاغذى بیرون مى آورد./ ... آه! /ش 3: به به!/ آه این چاله ى عشق از كجا میگذرد؟! /ش 3: به به ! به به !/

مدیر: ببخشین شعرتونو قطع میكنم، "چاله ى عشق از كجا میگذرد؟" چاله از كجا میگذرد!!؟

ش 1: آقاى مدیر به تراوشات ذهنى شاعر گیر ندین، شاعر آزاده هر طور خواست حرفشو بزنه

مدیر جلسه: بله...بفرمایید/حرص میخورد/

ش 1: آه این چاله عشق از كجا میگذرد! از بیابان فرات؟ یا شتابانِ اراك؟ /ش 3: به به ! به به !/ یا كدامین نفس از شهر صفا میگذرد؟ آه از باد صبا میگذرد! آه از باد صبا...پشت خورشید فلك، ته گلدسته ی ابر، بندِ آویز سراى چشم آرام من است.  /ش 3: به به !/

مدیر/عصبانى/: عذر میخوام، بند آویز سرای چشم آرام من ، كلمات قشنگیه، ولى لطف كنید مفهومشو بگید؟ /ش 3: به به ! به به !/

ش1: آقاى مدیر هیچوقت از یك شاعر نمیپرسن منظورت  چیه كه! هر كسى میتونه یه برداشتى داشته باشه

مدیر/حرص میخورد/: بله بفرمایید

ش 1آن زمان كز گوشَت، قطره باران بارید، آن صداى نفس گرم فلك پشت غبار پیدا بود... آه!‌این چاله ى عشق از كجا میگذرد! /ش 3: به به ! به به !/

همه كف میزنند.

مدیر: متشكرم، ولى پیشنهاد میكنم در اشعارتون یه حرفى براى گفتن داشته باشید، ...

ش 1 آقاى مدیر شما از كجا میدونین نداشتم؟!... هر كسی میتونه یه برداشتی داشته باشه! /زمزمه میكند:/تقصیر منه كه خودمو كنترل میكنم نمیگم كجا رفته بودین

مدیر بله بله! ببخشید، /ر به ش 2/ خب شما بفرمایید.

ش 2: بله، حتما در خدمتتون هستم. /صدایش را آماده میكند و با اشارات دست میخواند/:

ما نگوییم بد و میل به ناحق نكنیم *** جامه ى كس سیه و دَلَق خود اُرزُق نكنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم *** سُر حق با ورق شعبده ملق نزنیم

مدیر جلسه/بسیار عصبانی میشود و سعی میكند خود را كنترل كند/: یا حضرت حافظ!‌من غلط كردم!

ش 2: شما كه گفتین شعراى خافظو نمیخونین؟!... اینو كه نخوندین؟ دیروز از خودم سرودم /متوجه چهره ى غضبناك مدیر میشود/...پریروز... چند روز پیش... ه/همچنان مدیر عصبانی است/... چند سال پیش با كمك حافظ با هم سرودیم!

مدیر/رو به ش 3/: خیلى عذر میخوام واقعا ... این جلسه در شان شما نیست، شما در جلسات استاد اخوان ثالث حاضر بودین، حالا اینجا! با این شعرا! ...واقعا شرمنده م

ش 3 اتفاقا اشعار مستفیذى بود

مدیر: بله ... جسارتا شما یكى از اشعارتون رو بخونید كه جو عوض بشه. بعضی دوستان متاسفانه از عرفان وعظمت شاعرای هم زبونمون هیچی درک نکردن... حیف ماست واقعا... خب بفرمایید

ش 3: من شعرام دست اخوان ثالث جا مونده نیاوردم...

مدیر: بله؟!!!

ش 3/با ترس و دلهره/: الان پیش آقاى اخوان ثالث بودم، با آقا نیما /متوجه چهره ى برافروخته ى مدیر میشود/ یوشیج منظورمه!... /به چهره عصبانی مدیر مینگرد و میترسد.../چیز... یه یوشیج دیگه! این آقا نیما یوشیج كه نه، چیزه....

مدیر/بسیار عصبانى داد میزند/: بریــــد بیـــــروووووووووووووون!

همه فرار میكنند و مدیر به دنبال آنها!


اجرای این نمایش با ذکر نویسنده بلامانع است

هنردوست گرامی در صورتی که داوطلب نوشتن نمایشنامه با موضوع مدنظر خودتان هستید موضوع را به ایمیل زیر اطلاع دهید

omido64@yahoo.com

در صورت تمایل برای برگزاری  جشن ها و جُنگ ها به سایت marasemat.mihanblog.com مراجعه فرمایید.

موفق باشید.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 10:33 ق.ظ
با اجازتون منم کپی کردم برا اجرا تو مدرسه.
یکشنبه 31 فروردین 1393 02:23 ب.ظ
ریدی آب قعطه
جمعه 29 فروردین 1393 06:45 ب.ظ
ریدی رفته عمویی
این چیه گذاشتی
مرا به خاطر بسپار
پنجشنبه 28 فروردین 1393 12:06 ب.ظ
یكنمایش تنزبرای مدرسه میخوام
دوشنبه 25 فروردین 1393 12:27 ب.ظ
سلام مامیخوایم این نمایشتونو تودانشگامون اجراکنیم..مرسی ازنمایشنامتون عالی بود
یکشنبه 24 فروردین 1393 08:43 ب.ظ
تولانییییییییییییییییییییییییییییییییی بود.
یکشنبه 24 فروردین 1393 08:41 ب.ظ
بد نبود قبل دیده بوم.
یکشنبه 24 فروردین 1393 03:00 ب.ظ
سلام
ممنونم .خیلی خوب بود
یکشنبه 24 فروردین 1393 02:56 ب.ظ
سلام
ممنون.منم ورداشتمش.آخه خیلی مناسبه واسه اجرا تو مدرسه.راضیین دیگه؟
چهارشنبه 20 فروردین 1393 10:32 ب.ظ
هیچی نداشت اه یعنی چی حالم بهم خورد حق حق حق حق حق حق ...... .........................................................
چهارشنبه 20 فروردین 1393 10:27 ب.ظ
خیلی خوب نبود....
چهارشنبه 20 فروردین 1393 10:24 ب.ظ
چهارشنبه 20 فروردین 1393 03:51 ب.ظ
اصلا خوب نبود....هیچی نفهمیدماصلا خوب نبود....هیچی نفهمیدم
یکشنبه 17 فروردین 1393 09:45 ق.ظ
سلام،ممنون عالی بود
دوشنبه 12 اسفند 1392 09:22 ب.ظ
مرسی خوب بود ولی خیلییییییییییییی زیاد بودددددد اخهههه
پنجشنبه 8 اسفند 1392 06:47 ب.ظ
khub bud faqat akhare namayeshname agar esme nevisande ro benevisid mamnun mijam<3
یکشنبه 20 بهمن 1392 09:33 ب.ظ
لطفایکمی خنده دار تر بگزارید خوب بودلطفایکمی خنده دار تر بگزارید خوب بود
یکشنبه 20 بهمن 1392 01:28 ب.ظ
دیگهازین کسشرا نذار کیرم ب ساک ننت
جمعه 18 بهمن 1392 10:59 ب.ظ
شاید کپی کنم با اجازه
چهارشنبه 16 بهمن 1392 04:12 ب.ظ
عالیه اگه اجازه بدین من هم اینو تو مدرسه اجرا کنم.باتشکککککککککر.
یکشنبه 13 بهمن 1392 07:19 ب.ظ
خیلی مسخره بودو زیادهم بود
شنبه 12 بهمن 1392 08:48 ب.ظ
ببخشیدمن كپی كردم
شنبه 12 بهمن 1392 03:27 ب.ظ
ممنوم
جمعه 11 بهمن 1392 11:55 ق.ظ
با تشکر متن جالبی هست با اجازه تون یه کپی بر می دارم
جمعه 11 بهمن 1392 01:47 ق.ظ
مرابه خاطربسپار
چهارشنبه 9 بهمن 1392 02:33 ب.ظ
جالب بود امیدوارم دبیرستانی که میخوام باهاشون این نمایشنامه رو کارکنم بچهای طنازی داشته باشن!!!!!!!
چهارشنبه 9 بهمن 1392 02:33 ب.ظ
جالب بود امیدوارم دبیرستانی که میخوام باهاشون این نمایشنامه رو کارکنم بچهای طنازی داشته باشن!!!!!!!
چهارشنبه 2 بهمن 1392 05:14 ب.ظ
خیلیییییییییییییییی مسخرههههههههههههه بووووووووووووود
شنبه 28 دی 1392 02:53 ق.ظ
منم کپی میکنم شاید اجراش کردیم آقا امید
پنجشنبه 26 دی 1392 09:33 ب.ظ
نمایشنامه ی جالبی بود با اجازه تون من هم برای اجرا تو مدرسه کپی کردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :