تبلیغات
اجرای مراسم و جنگ و جشن در کل کشور - نمایشنامه كوتاه طنز شب شعر

هماهنگی موسسه موج هنر (مشارکت با شما برای اجرای همایش و مراسمتان) : 09153052079

نمایشنامه كوتاه طنز شب شعر

نویسنده :امید وثوقی
تاریخ:چهارشنبه 10 آذر 1389-02:12 ب.ظ

به نام خدا

فضا: جلسه شب شعر

آدمهاى نمایش:

مدیر جلسه ،

 شركت كننده 1 ،

شركت كننده 2 ،

شركت كننده 3،

دوست 1 ،

دوست 2 


مدیر جلسه و شركت كننده اول در صحنه نشسته اند. مدیر جلسه چند برگه از كیفش بیرون می آورد و به آن ها نگاه میكند. شركت كننده 1 كاملا بیكار به چهره مدیر خیره شده است. مدیر جلسه گه گاهى نگاهش به چهره شركت كننده 1 می افتد كه با دقت به او خیره شده، و باز حواسش را پرت میكند.

ش1: كسى نمیاد؟

مدیر جلسه: این بار سومه دارین اینو میپرسین، خیلى عجله دارین!؟

ش 1: نه اصلا

مدیر جلسه دوباره مشغول مطالعه برگه ها میشود. مجددا متوجه نگاه تند شركت كننده 1 میشود.

ش 1: تو فراخوان زده بودین ساعت 10، الان ده و ده دقیقه ست. ساعت من خرابه؟

مدیر جلسه: تو ایران همیشه همه دیر میكنن

/سكوت/

شركت كننده 1 به صندلی ها و در و دیوار نگاه میكند. بطور واضح نشان میدهد كه بیكار است.

مدیر جلسه بلند میشود و به سمت بیرون میرود.

ش 1: تموم شد؟

مدیر جلسه: چى؟

ش 1: جلسه نقد شعر؟

مدیر جلسه : نه هنوز شروع نشده كه!

ش 1: پس دارین كجا میرین؟

مدیر جلسه: دو دقیقه میرم و برمیگردم، اگه  اجازه بدین!

ش 1: این خیلى بده كه تو ایران همیشه دیر همه میكنن

مدیر جلسه: میدونین كه من مقصر نیستم، من تو فراخوان زدم ساعت 10

ش 1: من از آدماى خوش قول خوشم میاد، خوش قولى شخصیت آدمو میرسونه، از بلیط هم بیشتر

مدیر جلسه: منم همینطور /به سمت بیرون میرود/

ش 1: گفتین كجا میرین؟!

مدیر جلسه: ببخشین من یه دسشویی برم و برگردم! اگه اجازه بدین!!!

ش 1: مگه شاعرا هم دسسشویی می ... آره دیگه، هیچى...موفق باشین، سلام برسونین

مدیر جلسه خارج میشود. بعد از چند لحظه دو دوست (دوست 1 و دوست 2) وارد میشوند و در حتال صحبت مینشینند.

ش 1: شما ایرانی هستین؟

دوست 1: مگه اقاى ایرانى هم قراره بیان؟

ش1 /فكر میكند/: نه آقاى ایرانى دیرتر میاد

دوست یك و دو در گوش هم صحبت میكنند.

دوست 1: ببخشین شما آقاى ایرانى رو از جا میشناسین؟

ش 1: من ایشونو نمیشناسم! ... فقط میدونم دیرتر میان...بذارین برم مدیر جلسه رو صدا كنم.

دوست 1: مگه كجان؟

ش 1/حول میشود/: چیز...رفتن جایى،الان كارشون تموم میشه میا...البته كار كه نه،همین نزدیكان بالاخره...

/دوست 1 و 2 با هم صحبت میكنند. اما ش 1 همچنان درگیر است كه چگونه توضیح دهد/

ش 1: ببخشین میشه نگم؟

دوست 1 : چیو؟

ش 1: كه كجان

دوست 1: كی؟

ش 1 : مدیر جلسه دیگه

دوست 1 : مگه چیزى شده متوجه نمیشم!

ش1: نه، ولى چیز ... اصلا الان میرم صداشون میكنم. /خارج میشود/

دوست 2: پاشو بریم الان آقاى ایرانى میاد

دوست 1: آخه آقاى ایرانى رو چه به شعر!

دوست 2: مگه ندیدى این دیونه چى میگفت!

دوست 1  راست میگى مشكوك بود....بزن بریم

دوست 2: همش تقصیر توئه چرا قبول كردى برى كارشو انجام بدى /بلند میشود/

دوست 2: نمیشد كه بگم نمیگیرم/بلند میشود و میروند/

در حالى كه هیچكس در صجنه نیست شركت كننده 2 وارد میشود.یك گوشه مینشیند. مدیر جلسه وارد میشود. سلام میكنند.

مدیر جلسه: لطفا خودتونو معرفی كنین.

ش 2: من كوچیك شمام! اومدم شاگردى كنم و چیز یاد بگیرم... خدابیامرزه سید محمود قانع رو  اون اوایل كهكتاباى شعرش هنوز زیاد فروش نداشت یه جلساتى با هم میذاشتیم دو كلوم كه درباره  شعر و ادبیات شنیدم واسش میگفتم گه گاهى هم ...

مدیر جلسه: سید محمود قانع؟!! میشناختیدش؟

ش 2: بله! تو جلسات شعر آقا مهدی میدیدمش

مدیر: آقا مهدى؟

ش 2: اخوان ثالث...بله

مدیر: شما تو جلسات شعر مهدی اخوان ثالث بودین!!!؟؟

شركت كننده 3وارد میشود.

ش 3/در حال ورود/: الا یا ایها الساقى ادُر كآسا و ناوُلها * كه عشق آسان نمود آخر، ولى افتاد مشكلها .... سلام علیكم

مدیر جلسه سعی میكند عصبانیت خود را بابت شعر اشتباه ش 3 كنترل كند. ش 3 مینشیند.

ش 3: درود بر اهالى هنر... درود....گفتم با بیتى از حافظ وارد شم تا ...

مدیر جلسه/عصبانى/: از حافظ؟! من همچین بیتى با این شكل از حضرت حافظ نشنیدم!

ش 2: جدى؟ شما حافظ نمیخونین...شاعر خوبیه

مدیر جلسه: خب اگه اجازه بدین جلسه رو با همین تعداد كم شروع كنیم تا بقیه هم بیان و اضافه بـ... /در باز میشود، ش 1 سرك از لای در سرك میكشد/

ش 1: ببخشین دسشویی اینجا هم نیست؟/چشمش به مدیر جلسه و شركت كننده ها مى افتد/، وارد میشود/ اِ! اینجا جلسه ست!؟ آقاى مدیر من از كی دارم دنبال شما میگردم صداتون كنم بیاین اینجا!

مدیر /رو به ش 2 با هیجان/:ببخشید شما گفتید تو جلسات شعر اخوان ثالث بودین؟!

ش 2: تعجب كردین؟

مدیر : راستش بله، آخه ...

ش 1: جلسه شروع شده؟ دو نفر اینجا بودن رفتن؟

مدیر: من خبر ندارم كیا رو میگین؟

ش 1: من بهشون نگفتم شما كجا رفته بودین،‌اونا هم خیلی كنجكاو شدن ولی باز من هیچی نگفتم! ...یعنی بخاطر چی رفتن!؟

ش 2: مگه جناب مدیر كجا رفته بودن؟؟

ش 2:/حول میشود/ كى؟ هیچ جا... یعنى جاى مهمى نرفته بودن، مگه چیه! مگه شما خودتون ...

مدیر: میشه بس كنید!

ش 1 ببخشین

مدیر جلسه: بسم الله الرحمن الرحیم. جلسه رو با ی مقدمه شروع میكنم. از دیرباز، تاریخ هنر و انسانیت، سواد و ادراك مردم در قالب شعر و قدرت سخنورى دلنشین گنجانده شده عواطف ، احساسات و فطریات ضمیر ناخودآگاه انسان روح طراوت رو از درون ابیات و چینش زیباى كلمات دئر محتوایى شیرین و قالبى وزین به شل اشعار مستشار، و نظم مربوط ... است!

در روحیات انسان همواره ذوقى به تراوش مفاهیم مستدرك و ...

ش 1/در گوش مدیر/: عذر میخوام جسارتا دستاتونو شستین؟

مدیر /مثلا نشنیده/: در روحیات انسان همواره ذوقى به تراوش مفاهیم مستدرك و .../فكر میكند/...است! .... خب امیدوارم  كه همانطور كه انتظار هست صرفا شعراى خودتونو بخونین و حتما قواعد و نظم شعر رو هم به جا خواهید اورد كه نیازی به تذكر من نباشه... متشكرم.

اگه موافق باشین اول با ش 1 شروع میكنیم.

ش 1: اول من شعرمو بخونم؟

مدیر: بله بفرمایید لطفا.

ش 1: چشم.../كاغذى بیرون مى آورد./ ... آه! /ش 3: به به!/ آه این چاله ى عشق از كجا میگذرد؟! /ش 3: به به ! به به !/

مدیر: ببخشین شعرتونو قطع میكنم، "چاله ى عشق از كجا میگذرد؟" چاله از كجا میگذرد!!؟

ش 1: آقاى مدیر به تراوشات ذهنى شاعر گیر ندین، شاعر آزاده هر طور خواست حرفشو بزنه

مدیر جلسه: بله...بفرمایید/حرص میخورد/

ش 1: آه این چاله عشق از كجا میگذرد! از بیابان فرات؟ یا شتابانِ اراك؟ /ش 3: به به ! به به !/ یا كدامین نفس از شهر صفا میگذرد؟ آه از باد صبا میگذرد! آه از باد صبا...پشت خورشید فلك، ته گلدسته ی ابر، بندِ آویز سراى چشم آرام من است.  /ش 3: به به !/

مدیر/عصبانى/: عذر میخوام، بند آویز سرای چشم آرام من ، كلمات قشنگیه، ولى لطف كنید مفهومشو بگید؟ /ش 3: به به ! به به !/

ش1: آقاى مدیر هیچوقت از یك شاعر نمیپرسن منظورت  چیه كه! هر كسى میتونه یه برداشتى داشته باشه

مدیر/حرص میخورد/: بله بفرمایید

ش 1آن زمان كز گوشَت، قطره باران بارید، آن صداى نفس گرم فلك پشت غبار پیدا بود... آه!‌این چاله ى عشق از كجا میگذرد! /ش 3: به به ! به به !/

همه كف میزنند.

مدیر: متشكرم، ولى پیشنهاد میكنم در اشعارتون یه حرفى براى گفتن داشته باشید، ...

ش 1 آقاى مدیر شما از كجا میدونین نداشتم؟!... هر كسی میتونه یه برداشتی داشته باشه! /زمزمه میكند:/تقصیر منه كه خودمو كنترل میكنم نمیگم كجا رفته بودین

مدیر بله بله! ببخشید، /ر به ش 2/ خب شما بفرمایید.

ش 2: بله، حتما در خدمتتون هستم. /صدایش را آماده میكند و با اشارات دست میخواند/:

ما نگوییم بد و میل به ناحق نكنیم *** جامه ى كس سیه و دَلَق خود اُرزُق نكنیم

رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم *** سُر حق با ورق شعبده ملق نزنیم

مدیر جلسه/بسیار عصبانی میشود و سعی میكند خود را كنترل كند/: یا حضرت حافظ!‌من غلط كردم!

ش 2: شما كه گفتین شعراى خافظو نمیخونین؟!... اینو كه نخوندین؟ دیروز از خودم سرودم /متوجه چهره ى غضبناك مدیر میشود/...پریروز... چند روز پیش... ه/همچنان مدیر عصبانی است/... چند سال پیش با كمك حافظ با هم سرودیم!

مدیر/رو به ش 3/: خیلى عذر میخوام واقعا ... این جلسه در شان شما نیست، شما در جلسات استاد اخوان ثالث حاضر بودین، حالا اینجا! با این شعرا! ...واقعا شرمنده م

ش 3 اتفاقا اشعار مستفیذى بود

مدیر: بله ... جسارتا شما یكى از اشعارتون رو بخونید كه جو عوض بشه. بعضی دوستان متاسفانه از عرفان وعظمت شاعرای هم زبونمون هیچی درک نکردن... حیف ماست واقعا... خب بفرمایید

ش 3: من شعرام دست اخوان ثالث جا مونده نیاوردم...

مدیر: بله؟!!!

ش 3/با ترس و دلهره/: الان پیش آقاى اخوان ثالث بودم، با آقا نیما /متوجه چهره ى برافروخته ى مدیر میشود/ یوشیج منظورمه!... /به چهره عصبانی مدیر مینگرد و میترسد.../چیز... یه یوشیج دیگه! این آقا نیما یوشیج كه نه، چیزه....

مدیر/بسیار عصبانى داد میزند/: بریــــد بیـــــروووووووووووووون!

همه فرار میكنند و مدیر به دنبال آنها!


اجرای این نمایش با ذکر نویسنده بلامانع است

هنردوست گرامی در صورتی که داوطلب نوشتن نمایشنامه با موضوع مدنظر خودتان هستید موضوع را به ایمیل زیر اطلاع دهید

omido64@yahoo.com

در صورت تمایل برای برگزاری  جشن ها و جُنگ ها به سایت marasemat.mihanblog.com مراجعه فرمایید.

موفق باشید.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
شنبه 15 آذر 1393 06:46 ب.ظ
نهه خوب نبود
دوشنبه 3 آذر 1393 02:58 ب.ظ
بدرد نخور بود حالم بد شد اهههه[ناراحت]
شنبه 19 مهر 1393 06:55 ب.ظ
پاسخ امید وثوقی : چی همه نظر و پیغام!
مرسی از شما دوستان...
از نظراتون استفاده میکنم:)
نگار
دوشنبه 7 مهر 1393 05:21 ب.ظ
نگار
دوشنبه 7 مهر 1393 05:18 ب.ظ
عالی بود من برای مدرسه اجرا کردم وبا استقبال زیادی روبرو شد ...................................
مهدی
یکشنبه 9 شهریور 1393 02:32 ب.ظ
واسه پادگان میخواستم اجراکنم حال کنن.ولی....حال نمیده.استعدادشوداری سعیتوبیشترکن تومیتونی.موفق باشی
فرهاد
دوشنبه 27 مرداد 1393 02:19 ب.ظ
عالی بود
ali moradi
پنجشنبه 26 تیر 1393 12:46 ب.ظ
نویسنده و کار گردان تاتر هستم اگر متن جدید دارید با من تماس بگیرید اگر نیاز به همکاری دارید اینجانب ده سال سابقه نویسندگی و کارگردانی را دارم اینم شمارمه 09109513173
09336451040
ali
پنجشنبه 26 تیر 1393 12:41 ب.ظ
علی مادی هستم نویسنده و ارگردان تاتر ده سال نویسندگی و کارگردانی رو شروع ککردم و اگر مطالب جدیدی بفرستید سریعا اجرال خواهیم کرد اگر از متن های منم خواستیید استفاده کنید این شمارمه09109513173/09336451040
غریبه
دوشنبه 5 خرداد 1393 01:19 ق.ظ
خوب بود.میخایم بابچه ها برانیمه شعبان اجراش کنیم
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 05:47 ق.ظ
خوب بود
shadi
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 02:49 ب.ظ
doostam oon roozi too madrese ejrash kardan...kheyli bahal bood.....mer30.....shadi hastam
حسن
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 05:04 ق.ظ
خواهشا اول غلط املایی ها رو درست کنین بعد نظر بدین...نمایش نسبتا خوبی بود...اگه اجرا کننده خوب داشته باشه نمایش خوبی میشه...
هوا
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 03:53 ب.ظ
واسه ی مدرسه خوب بود
پژمان
یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 09:09 ق.ظ
حالم ب هم خورد.ارزش خوندنم نداشت
زهرا
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 06:17 ب.ظ
شمارمه 09193442209
سورنا
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 06:12 ب.ظ
تقریبا میشه گفت بی مزه بود فقط دو سه پاراگراف آخرشم خنده دار بود . به هر حال بازم ممنون
mitra
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 02:33 ب.ظ
kheyli bhal bood
زهرا
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 01:59 ب.ظ
خیلی خوب بود برا مدرسه خوبه فدات
رها
پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393 11:46 ق.ظ
مرسی بد نبود واسه مدرسهمون میخواستم امید وارم بچه های گروه هم خوششون بیاد
سوما
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 11:07 ب.ظ
عالییییییییییی بود مرسیییییییییی
غزاله
جمعه 5 اردیبهشت 1393 02:34 ب.ظ
سلام منم واس وبم کپیش کردم شایدم تو مدرسه اجراش کنیم ممنون.http://13772010.blogfa.com
AAAAAA
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 09:33 ق.ظ
با اجازتون منم کپی کردم برا اجرا تو مدرسه.
سامی
یکشنبه 31 فروردین 1393 01:23 ب.ظ
ریدی آب قعطه
بتوچه
جمعه 29 فروردین 1393 05:45 ب.ظ
ریدی رفته عمویی
این چیه گذاشتی
مرا به خاطر بسپار
زهره
پنجشنبه 28 فروردین 1393 11:06 ق.ظ
یكنمایش تنزبرای مدرسه میخوام
مینووشکو
دوشنبه 25 فروردین 1393 11:27 ق.ظ
سلام مامیخوایم این نمایشتونو تودانشگامون اجراکنیم..مرسی ازنمایشنامتون عالی بود
یکشنبه 24 فروردین 1393 07:43 ب.ظ
تولانییییییییییییییییییییییییییییییییی بود.
تو
یکشنبه 24 فروردین 1393 07:41 ب.ظ
بد نبود قبل دیده بوم.
یکشنبه 24 فروردین 1393 02:00 ب.ظ
سلام
ممنونم .خیلی خوب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30